خبرهای کوتاه........ کرونا در ایران؛ شمار جان باختگان از مرز 14 هزار نفر گذشت....تداوم انفجارها در ایران؛ این بار در پست برق نیروگاه اصفهان
Mecca crane collapse: 107 dead at Saudi Arabia's Grand Mosque....Get behind Corbyn, Labour MPs told....India restaurant blast: Police search for shopkeeper

٢٣ میلیون بده، جـنــازه را بگیر..

چشم‌های امیرحسین خیلی زود به روی این دنیا بسته شد. شاید تکه‌سنگی روی خاک قبرستان می‌توانست دل مادر داغ‌دیده را آرام کند، اما بعد‌از گذشت ١۴‌روز از زمانی که چشمانش به روی دنیا بسته شد، هنوز جنازه‌
اش را به خانواده‌اش تحویل نداده‌اند. آن‌طور‌که پدر و مادر این کودک دو‌ماهه می‌گویند، امیر‌حسین بعد‌از جراحی در بیمارستان فوت کرده است، اما چون آن‌ها هزینه ٢٣میلیون تومانی بیمارستان اکبر را نداشته‌اند، جنازه را سردخانه بیمارستان به آن‌ها تحویل نداده است.علی و حبیبه پدر و مادر این نوزاد می‌گویند جنازه فرزندشان به‌دلیل بدهی آنان به بیمارستان همچنان در سردخانه است. علی همچنین از گرو‌گرفتن گذرنامه، دو جفت گوشواره همسر و دخترش و یک انگشتر طلا توسط بیمارستان امام‌زمان(عج) می‌گوید تا آن‌ها بتوانند فرزندشان را از این بیمارستان به بیمارستان فوق‌تخصصی کودکان اکبر انتقال دهند.انتهای بولوار پنج‌تن، نشانی‌ای است که پدر نوزاد می‌دهد و با لهجه افغانستانی می‌گوید: از شب تا صبح سر کار هستم. تا کار کشتارگاه مرغ تمام شود و وسایلم را جمع‌وجورکنم و برسم خانه، ساعت‌١٠ می‌شود. ساعت از ١٠ گذشته، اما هنوز علی به خانه نرسیده است. تلفنی می‌گوید: تا من برسم، داخل خانه بروید. همسرم هست. من سریع خودم را به شما می‌رسانم.
حبیبه، همسر علی هنوز داغ فرزند از‌دست‌رفته‌اش را به دل دارد. چندان راضی به صحبت درباره شرایط کودک تازه‌از‌دست‌‌رفته‌اش نیست. بغض‌کرده و می‌گوید: حالم خوب نیست. تا یک ربع دیگر همسرم می‌رسد. با این شرایط، تا قبل از رسیدن همسرش سؤالاتی از زندگی در مشهد می‌پرسیم؛ «یازده‌ساله بودم که همراه خانواده از مزار شریف به ایران آمدیم. الان ٢٢‌سالی است که در ایران زندگی می‌کنیم. چند‌سالی که گذشت با پسر‌عمویم ازدواج کردم. در همین کشور خدا به ما دو فرزند داد؛ حسن و سمیه.» حبیبه درباره کسب و کار شوهرش می‌گوید: شوهرم کسب و کار درست و حسابی ندارد. هر کاری که بتواند انجام می‌دهد تا روزی به خانه بیاورد. بعضی وقت‌ها بنّایی می‌کند، برخی روزها چاه‌کنی. گاهی هم که کشتار مرغ زیاد است، برای قطعه‌کاری می‌رود. دیشب به او زنگ زدند که برود قطعه‌کاری. از ساعت ٣شب می‌رود تا ١٠‌صبح 
 ماجرای تولد تا مرگ
با توضیحاتی که می‌دهد، از بغض و لرزش صدایش برای ماجرای مرگ نوزادش کاسته می‌شود. علی هنوز به خانه نرسیده است. بعد از ١٠دقیقه سکوت برای آمدن علی، حبیبه تصمیم می‌گیرد خودش ماجرای مرگ نوزادش را روایت کند و با تولد او آغاز می‌کند: ٧‌ماه از بارداری من گذشته بود که به‌خاطر درد شدید به بیمارستان امام‌زمان(عج) رفتیم. آن شب (‌١٨‌آبان) نوزاد به دنیا آمد. زود به دنیا آمده بود و دکترها گفتند وزنش خیلی کم است و باید داخل دستگاه باشد تا رشد کند و بزرگ‌تر شود. ١٠‌روزی داخل دستگاه بود. همان روزهای اولی که بچه را داخل دستگاه گذاشتند، گوشه‌ای از سرش ورم کرد. هر روز که می‌گذشت، سرش بیشتر از قبل بزرگ می‌شد. نگران شده بودم و مدام از دکترها می‌پرسیدم مشکلش چیست. گفتند موقع به‌‌دنیا‌آمدن مشکل پیدا کرده و مغزش آب آورده است. بغضش می‌شکند و اشک می‌ریزد. با گوشه روسری‌ اشک‌ها را پاک می‌کند و ادامه می‌دهد: دکترهای بیمارستان امام‌زمان‌(عج) گفتند امکانات لازم برای درمان امیرحسین را ندارند. اسمش را «امیرحسین» گذاشتیم. خدا بعد‌از ١٣‌سال او را به ما داده بود. چندباری باردار شده بودم، اما بچه برایمان نماند. کنار تخت امیرحسین خیلی دعا کردم تا خدا او را برای ما نگه دارد، اما عمرش به دنیا نبود.
انگشتر و گوشواره‌ام را دادم تا بچه را انتقال دهند
لابه‌لای صحبت‌ها همسر حبیبه می‌رسد. با چهره‌ای خسته و چشم‌هایی قرمز از شب‌کاری درباره مرگ امیرحسین می‌گوید: سر امیرحسین هر روز بزرگ‌تر از قبل می‌شد. دکتر گفت این بیمارستان نمی‌تواند کاری برای ما انجام دهد. گفت سر نوزاد آب آورده و باید هرچه زودتر درمان شود و بهتر است او را به بیمارستان اکبر ببریم تا سرش را عمل کنند. به حسابداری بیمارستان رفتم تا بچه را به بیمارستان اکبر منتقل کنم. حسابدار بیمارستان امام‌زمان(عج) گفت باید ١٩‌میلیلون‌تومان بدهیم تا کار انتقال بچه به بیمارستان اکبر انجام شود.
 علی ادامه می‌دهد: من یک کارگر هستم. اگر تمام جیب‌هایم را زیر‌ورو کنم، به‌زحمت می‌توانم ۵٠٠هزارتومان پیدا کنم. چند روز گذشت تا توانستم از فک و فامیل پول جمع کنم. اقوام ما هم مثل خود ما بدبخت هستند. پولشان کجا بود! به هرکسی رو انداختم ١٠٠ یا ٢٠٠‌تومان بیشتر نداشت. بعد‌از چند‌روز سرانجام یک‌میلیون و ٣٧٠‌هزار تومان جور کردم و به مسئول بیمارستان امام‌زمان(عج) دادم تا بچه را منتقل کنند. به آقایی که پشت میز بود گفتم کارگر هستم و کمی تخفیف بدهد. گفت برو مددکاری بیمارستان. داخل اتاق مددکاری غیر از من چند نفر دیگر نیز تقاضای تخفیف داشتند. بعداز کلی صحبت، مسئولان بیمارستان دوباره حساب‌و‌کتاب کردند و گفتند به‌جای ١٩‌میلیون‌تومان ١٣‌میلیلون بدهیم. ١٣‌میلیون هم برای من زیاد بود. همه زندگی ما این‌قدر نمی‌شود. به مسئول بیمارستان گفتم من کلا یک‌میلیون‌و ٣٧٠‌هزار‌تومان بیشتر ندارم. همین پول را هم به فامیل رو زدم که جور کردم. فامیل ما به اندازه همان روز پول در‌می‌آورند. همه کارگر هستند و پولشان را همان روزی که درمی‌آورند، خرج می‌کنند. آن‌قدر پول ندارند که پس‌انداز کنند.
این پدر داغدیده ادامه می‌دهد: مسئول حسابداری گفت این پول خیلی کم است و کارت ملی، شناسنامه، طلا یا وسیله گران‌قیمتی گرو بگذارم. همسر و دخترم چشم‌انتظار بیرون اتاق بودند تا کار پرونده را انجام دهیم و امیرحسین را به بیمارستان اکبر منتقل کنیم. به آن‌ها گفتم گوشواره‌هایشان را دربیاورند تا به بیمارستان بدهم. کل طلای همسر من یک جفت گوشواره و یک انگشتر بود. همان لحظه گوشواره همسر و دخترم را در‌آوردم و با انگشتر کوچکی که همسرم داشت، به مسئول بیمارستان امام‌زمان(عج) دادم. سرانجام او فرم انتقال را امضا کرد.
علی ادامه می‌دهد: بچه را به بیمارستان اکبر بردیم. تصور می‌کردم همان شب او را عمل می‌کنند، چون دکتر بیمارستان امام‌زمان(عج) گفته بود باید سریع عمل شود. ٢٠‌روز در بیمارستان اکبر منتظر بودیم که امیرحسین را عمل کنند. گفتند هزینه عمل زیاد است و باید پول عمل را بدهیم. گفتم ندارم و حتی گذرنامه‌ام را در بیمارستان امام‌زمان(عج) گرو گذاشته‌ام. دوباره من را به بخش مدد‌کاری فرستادند. غیر از من، چند نفر دیگر هم به بخش مددکاری آمده بودند تا برای درمان بچه‌هایشان کاری بکنند. مسئول مددکاری شماره چند خیریه را داد و گفت با آن‌ها صحبت کنم. چند روز در خیابان‌های مشهد از این خیریه به آن خیریه رفتم.
جراحی معطل آمدن دستگاه از تهران
او ادامه می‌دهد: چند‌بار پیش دکتر جراح رفتم و از او خواستم بچه را عمل کند و اطمینان دادم که دنبال پول هستم. دکتر گفت برای عمل بچه، دستگاهی لازم دارند که بیمارستان اکبر آن دستگاه را ندارد. به تهران اعلام کرده و منتظر آمدن دستگاه بودند. ٢٠‌روز طول کشید تا اینکه جمعه ‌٢٣آذر، همسرم از بیمارستان زنگ زد و گفت پرستارها گفته‌اند بچه را آماده کند تا همان شب او را عمل کنند. خوشحال شدم. نمی‌دانم بیمارستان خودش این‌ کار را کرد یا آن خیریه‌هایی که سراغشان رفتم با بیمارستان صحبت کردند تا امیرحسین را عمل کنند. بالاخره بچه را عمل کردند. یک روز طول کشید تا بچه به‌هوش آمد. انگار عمل خوب انجام شده بود، چون به محض به‌هوش‌آمدن، شیر مادرش را خورد. خدا را شکر کردیم که عمل بچه موفقیت‌آمیز بوده است.
 مرگ و گرو ماندن جنازه
علی ادامه می‌دهد: خوشحالی ما چند روز بیشتر طول نکشید. دکتر به ما گفت کلیه‌ها و ریه‌های بچه از کار افتاده است. پرستارها آمدند و بچه را دوباره به اتاق عمل بردند. آن روز من سر کار بودم که همسرم زنگ زد و گفت پرستارها به او گفته‌اند که باید بچه را برای ریه‌هایش به اتاق عمل ببرند. یکی‌دو روز که گذشت، بچه فوت کرد. برای تسویه‌حساب که رفتیم، گفتند هزینه بیمارستان اکبر ٢٢‌میلیون است. پولی نداشتم. گفتند برو هر زمان که پول را جور کردی بیا جنازه را تحویل بگیر.الان ١۴روز گذشته است، اما نتوانسته‌ام حتی یک‌میلیون جور کنم. چند روز قبل باز به بخش مددکاری بیمارستان اکبر رفتم. دوباره نشانی چند خیر و مجمع خیران سلامت استان را به من دادند و گفتند ازطریق آنان پول جور کنم. سراغ آن‌ها هم که رفتند، گفتند با بیمارستان تماس می‌گیرند تا بتوانند تخفیف بگیرند.
از او و همسرش درباره اینکه می‌خواهند چه کنند، می‌پرسم. هر دو با نگاهی به هم می‌گویند نمی‌دانند؛ «با این شرایط اصلا امیدوار نیستیم. اگر جنازه را تحویل بدهند، تصمیم داریم در روستای شترک که پایین‌تر از اینجاست دفنش کنیم.
 غیر‌ممکن است!
کارشناس روابط دانشگاه علوم پزشکی مشهد دراین‌باره به شهرآرا می‌گوید: بیمارستان‌های دولتی موظف هستند که هزینه‌های درمانی را دریافت کنند، اما در نقطه مقابل و طبق قوانین، اگر بیمار بستری‌شده در بیمارستان فوت کند و خانواده او توان پرداخت هزینه‌های بیمارستان را در آن زمان نداشته باشند، مدارکی از‌جمله سفته، چک یا شناسنامه گرفته و جنازه تحویل خانواده می‌شود. مهدی باشعور بیان می‌کند: دانشگاه علوم پزشکی مشهد، موضوع گردشگری سلامت را دنبال می‌کند؛ بنابراین تعداد افراد تبعه‌ای که زیرپوشش درمان قرار می‌گیرند، زیاد است. درباره این افراد نیز چنانچه فوت شوند و هزینه‌های بیمارستان پرداخت نشود، از‌طریق کنسولگری‌ها موضوع پیگیری می‌شود تا مشکل رفع و رجوع شود. باشعور در ادامه می‌گوید جزئیات بیشتر را از‌طریق حسین اخباری، مسئول روابط عمومی معاونت درمان دانشگاه علوم پزشکی پیگیری کنیم. در پیگیری شهرآرا، اخباری، اسم نوزاد را می‌پرسد تا جزئیات موضوع را پیگیری کند. بعد‌از تماس مجدد روزنامه، او اعلام می‌کند که در بیمارستان اکبر، با این مشخصات موردی پیدا نکردند. اخباری نیز می‌گوید جزئیات بیشتر را از ثریایی، مدیر روابط عمومی بیمارستان اکبر جویا شویم.
 باز هم زمین ماندن جنازه برای پول

ثریایی نیز پاسخی مشابه اخباری دارد. مدیر روابط عمومی بیمارستان اکبر بیان می‌کند: اسم و فامیلی را که اعلام کردید، بررسی کردم. در حال حاضر یک جنازه مجهول‌الهویه در بیمارستان اکبر داریم. یک هفته پیگیری کردیم، اما کس‌و‌کاری برای این جنازه پیدا نشد. طبق قانون ما موظف هستیم یک هفته جنازه را در بیمارستان نگه داریم و اگر کسی پیدا نشد، جنازه را تحویل مقامات قضایی دهیم.
دختربچه‌ای نیز ۶‌روز قبل در بخش آی‌سی‌یوی بیمارستان اکبر فوت کرد. چندبار با خانواده بچه تماس گرفته شد، اما برای تحویل جنازه نیامدند. مددکار بیمارستان بارها با این خانواده تماس گرفته است، اما حاضر نیستند امور تسویه و تحویل جنازه را انجام دهند. آن‌طور‌که حسابداری اعلام کرده، هزینه درمان این دختر‌بچه ١۵‌میلیون تومان شده است.
بااینکه بیمارستان اکبر می‌گوید جنازه‌ای با مشخصات نوزاد گفته‌شده در بیمارستان ندارد، خادم‌الخمسه، رئیس بیمارستان امام زمان(عج)، بدون رد حضور چنین بیماری بیان می‌کند: موضوعی که شما به آن اشاره می‌کنید، مربوط‌به دوماه قبل است و با پیگیری‌ای که صورت گرفت، گذرنامه این خانواده تحویل داده شد. جزئیات بیشتر را از یونسی، مدیر داخلی بیمارستان‌، بپرسید. روز گذشته روزنامه شهرآرا چند‌بار با بیمارستان امام‌زمان(عج) و دفتر مدیرداخلی بیمارستان تماس گفت، اما موفق به دریافت پاسخ یونسی مدیر داخل بیمارستان و چگونگی تحویل مدارک این خانواده نشد.
هرچند دانشگاه علوم پزشکی مشهد از پایه و اساس منکر بستری شدن و جراحی این کودک در بیمارستان اکبر می‌شود، با مراجعه خبرنگار ما به واحد مددکاری و مالی بیمارستان اکبر، پرونده این کودک رو می‌شود. 
با این اتفاق، دوباره سراغ روابط‌عمومی بیمارستان اکبر می‌رویم. این‌بار به ناچار می‌پذیرند که چنین کودکی در این بیمارستان بستری و جراحی شده‌است. در خصوص سرنوشت جنازه کودک هم فقط به این پاسخ بسنده می‌کنند که جنازه‌ها را به‌طور معمول بعد ازیک هفته به مقام قضائی تحویل می‌دهند.

0 نظرات: